|
یه وقتایی انگار همه نگاهشون کاغذیه تو ردپای عشقشون انگار همه چی بازیه لبخندشون مصنوعیه صورتکه به چهرشون همه وجودت پیششه وقتی میاد تو کوچشون دوسش داری اما دلش عشقتو باور نداره دیگه تو چشمای توام یه حس خوب جا نداره همش می خوای خلوت کنی بری یه جای سوت وکور ولی پاهات راه نمی یاد می گه بی اون میشه یه گور دلم براش تنگه آخه اونو سه هفتس ندیدم دلم دیگه تاب نیاورد ، لحظه هارو می دزدیدم تو اون روزای گرم و سرد هیچ چیزی دستگیرم نشد کی بود بهم نگاه میکرد دلم یهو هوایی شد وقتی که خوب فکر می کنم همش نگاهه قصمون ولی قشنگتر می شه از حرف توی کلاممون تک به تک نگاهشو تو قاب چشمام میذارم توی دلم زندونیه ، حکمش اومد بی تقصیرم قاضی دلم بود وخودم ، هر چی می گفت گفتم به چشم اما از این روزای سرد مونده ته دلم یه زخم با این چشای نمناکم بازم بهش خیره میشم هوا چه سوزی میاره ، باید ازش جدا بشم خدا تورو به اون شبا که تا سحر حرف میزدم هوارو آفتابی بکن سردش نشه همسفرم دیگه ورق ها واسه من همدم بی چون و چران غریبه های آشنا قشنگترینه قصه هان خدا ازت قول میگیرم به جون من نه جون اون هوارو آفتابی بکن بزار برم دیدن اون به قول مریم گل ما: دوشنبه ی پر از غمه یه ظهر گرم مردادی با اون چشای روشنت چه کاری دست من دادی...! ( هستی )
" خاطراتت گذرگاهی ست که من هر روز از آن می گذرم. پاییز که می رسد شوق دیدارت در من بزرگ می شود ". به یاد تو آن روزهای پر اضطراب درس را به شوق دیدنت می گذراندم و به شوق فردا که تو را خواهم دید ، چشم به راهت می شدم. چه زیبا و دلنشین چشمهایت را در چشمهایم می دوختی و چه زیبا برایم می خواندی. طنین صدایت همه جا را می پوشاند. آن روزها که از کنار من می گذشتی ، نگاهت نمی کردم ولی تمام وجود من غرق در عشق تو بود و دلم برای دیدن چشمهایت پر پر میزد. همیشه به انتظارت نشسته بودم و دیدن چشمهایت و لبخند زیبایت را لحظه شماری می کردم. ای کاش عکس چشمهایت را در آسمان آبی دلم نقاشی نمی کردم که حالا روی آنرا پر از ابرهای تیره و تار بپوشاند. ای کاش نگاهت نمی کردم و عاشق نمی شدم. ای آسمان من اینرا بدان همیشه یاد آبیت همیشه در دلم آبی خواهد ماند. و ای شیرین ترین لحظه های خوب پاییزی ، مرا زیر برگهای خشک و خسته ات از یاد مبر !!! ( هستی )
تو را به عشق به آبی به گیسوان شب و دم سپیده شادی عروس باش عروسک مباش !!! تو را به سرخ به آبی تو را به پاکی و رادی تو را به آزادی ، به سبز دشت جهان گرگ باش بره مباش !!! آنقدر سپید بودی که خیال کردم ماه شده ای کاش آبی بودی به رنگ آسمان تا یک عمر سر به هوایت میشدم ! نمیدانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد ؟!
با عرض معذرت شرمنده که دیر اومدم ، یعنی خیلی دیر ولی از اونجایی که دلای همتون آسمونیه ، خیالم راحت بود که هنوز میتونم رو معرفتتون حساب کنم خیالی نبود. گذاشتم ماهی بیام که توش پر از عشق و صفاست. شاید بهتره بگم تولد دوباره وبلاگ. تو رو خدا اینجوری نخونید ، عرق شرم و خجالتی که رو پیشونیم خشک شده دوباره ترش نکنید. تلاش میکنم اینبار که اومدم تا تهش باشم البته با یاری شما. سحرتون بهاری ، افطارتون گلبارون. دعا یادتون نره . یادتون باشه همه به دعای هم احتیاج داریم. نماز روزه هاتون قبول . خدا هوای هر چی بچه با معرفته داره . یا حق ...
پدرم راه و رسم زندگی را یادم دادی ، دستانم را گرفتی و پا به پا با خودت به دنیای شگفت انگیز زندگی بردی تا با راه و رسم آن آشنا شوم و حالا که خودت مرا رشد دادی ، بزرگم کردی هرسم کردی ، هر روز که می گذرد بیشتر به وجودت افتخار میکنم. پدر مهربانم خواهش میکنم مرا ببخش اگر نمی توانم تنها قسمتی از بار زندگی را به دوش بکشم. ولی به تو قول میدهم خاک کف پایت شوم تا بر روی آن با فتخار راه بروی. فرش زیر پایت میشوم تا بر روی آن استراحت کنی. از شیره جانم برایت شهدی میسازم که بنوشی و لذت ببری. دستانت را می بوسم و آنها را چراغ راهم میکنم. در چشمانت نگاه میکنم و با افتخار میگویم: پدرم با تمام وجودم که خودت پروراندیش دوستت دارم. ( هستی همان خواهد شد که شما شیدایش هستی ) ( هستی )
خاطره ی روز کنکور87 (6/4/87) سلام دوستان خوبم خوبید؟ تابستان دیگه حس وحال رو از ما گرفته. وااای ساعت2 تو گرما با مقنعه مشکی چی بشه! خلا صه خواستم بگم رفاقتتونو ثابت کنید و برای همه کسایی که کنکور دادن یه دعای اساسی کنید آخه خداییش خیلی سخت بود. همه افسوس پارسال و می خوردن که چرا کم خونده بودن اینم از شانسه ما که قربونش برم همیشه بد جوری غافلگیرمون می کنه . یه چیز با مزه براتون تعریف کنم :چنتا از بچه ها با خودشون چیپس و پفک و تنقلات و..... آورده بودن بودن سیزده به در، ولی عجب روحییه خوبی !! انگار نه انگار که اومده بودن کنکور بدن (خدا همه رو عاقل کنه) انگار فقط خدا مارو واسه روحیه دادن آفریده. وارد جلسه که شدیم عجب هوایی بود برگه پاسخ همدیگه بود ساندیس رو کی می دن. به هر کس یه دونه کیک دادن خوردمش آخه خیلی لفتش دادن بعد دیدم که بلللللله ساندیسم هست. آقا مارو بگی .... حالمونو گرفتن میشستن چه جوری میشد آخه فقط یه ساندیس خاااااااالی خورد!!!!! گزاشتمش برای یه خورده دیگه، ولی ای کاش همون موقع که کیکه هنوز تو راه بود تا به معده برسه ، خورده بودمش !!! چشمتون رو خسته نکنم یک دل ضعفه ای گرفتیم که نگو ! درگیر سوراخ کردن ساندیس بودن (نی هم نی های قدیم) !!!! خنده ای بود خیلیها با عصبانییت پرتش کردن کنار صندلی. من اگه زیاد بشینم ، اون سوالهایی رو که زدم دوباره پاک میکنم یه چیز دیگه جاش میزنم تحویل دادم. طرفای ساعت ۶:30 بود که اووووووومدیم . اگه قیافه های بچه هارو می دیدین همه خراب . تو هم ، هرچی خورده بودن از تو دهنشون در اومد. به خدا خیلی گناه داریم چرا آخه انقدر سخت !!! فقط عمومی ها یه کم آسون بود، ادبیات نمایشی که نگو! ولی سعی خودمو کردم . کااااااااااااااااااشکی قبول بشم شدیم. مزاحمتون شدم. این هم از خاطره روز کنکور که واسه خودش عجب ماجرایی شد. خسته شدین آره؟؟؟؟؟؟؟ خب باشه دیگه بیشتر از این خستتون نمیکنم. تا آپ بعدی .(مراقب خودتون باشید) بای. (راستی دعا یادتون نره هااااااااااااا.....)
به نام تو ، برای تو ، ای عزیز جان من. با تمام وجودم می نویسم ، هر چند میدانم اگر تمام واژه های عالم ر ا برای تعریف از خوبیهایت بیاورم کم است. ای مادر من ، تمام هستی ام از آن توست. چقدر قشنگ برایم لالایی می خوانی ، چقدر با آرامش ، دستانت را در دستانم می فشاری وقتی که احساس می کنم غم بر روی دوشم سنگینی میکند. دستانت را بر روی قلبم بگذار تا گرمی دستانت را آرامش قلبم کنم. باور کن که بدون تو دیوانه ای بیش نیستم. به من نگاه کن ، چقدر عمیق نگاهم میکنی. تنها نگاهی که صداقت و عشق در آن موج می زند و تنها نگاهی که می توان به راحتی برای آن جان سپرد. بی معرفتی میکنم میدانم ، کوتاهی می کنم میدانم، ولی تو آنقدر بزرگی که نمی گذاری من کوچکی ام را احساس کنم. من مقابل تو هیچم. وجودت صدایم میکند ای آسمان من ، می خواهم صداقتت را با مداد رنگی که تو برایم خریده ای رنگ کنم ، رنگ آبی به پهنای آسمان. ماه من بگذار لبهایم را به دستانت نزدیک کنم و بوسه ای بر آنها هدیه کنم که پر از عشق است. خالص خالص ...! می خواهم فریاد بزنم و بگویم : ای هستی من با تمام وجودم دوستت دارم. ( هستی )
تا کی میخواهی آرزوهای آبی ات را در پشت نگاهت مخفی کنی ؟ تا کی میخواهی آنها را بشماری و از ترس دیده شدن در صندوقچه خاطراتت پنهان کنی ؟ مگر نمیدانی که دلها ، نگاه ها را لمس میکنند و نیز حرفهای ناگفته را ؟ پس آرزوهای آبی ات را به من نشان بده ! قول میدهم آنها را در دفترچه نیلی خاطراتم یادداشت کنم تا همیشه آبی بمانند ! خدایا ! به اندازه تمامی روزهای رفته ، آرزوهای مچاله شده می بینم و به اندازه تمام ستاره های نقره ای شب یلدا ، آرزوهای نداشته ! ولی هنوز امیدوارم ! چون باور دارم که آرزوهای آبی ات ، روزی صدایم میکند ...
ـ ـ ـ غرور ـ ـ ـ کاش هر وقت نبودت را احساس میکردم می فهمیدی. کاش وقتی با لبان خسته ام آرام صدایت میکردم صدایم را میشنیدی. وقتی از کنارم با چشمهای معصومت می گذشتی نگاهت نمیکردم ولی تمام وجودم غرق در عشق تو بود و دلم برای دیدن چشمهایت پر پر میزد . ای غرور با من چه کردی ؟! چرا نگذاشتی سردی دستانم را با دستهای او گرما بخشم. چرا نگذاشتی وجودش را در بیداری حس کنم . تو نگذاشتی کنارم باشد در حالیکه امروز ، جای خالیش در قلبم آتش به پا میکند. ولی آنروز که غرورم را به خاطر تو زیر پا گذاشتم و از همه چیز برای تو گذشتم ، تو را نیافتم. بوی پیراهنت در کوچه ها پیچیده بود ولی دیگر تو را ندیدم. تو رفتی و زندگی را از من گرفتی. و حال در جستجوی نگاهت آواره سرزمینی بی انتها شده ام...!
دفتر خاطرات ذهنم را با امیدی دوباره می جویم می دوم با مداد احساسم تا ته کوچه های نقاشی می کشم شاخه ای گل نرگس تا تو هم در کنار من باشی میدوم در فضای گرم کلاس تا نگاه همیشه آزادت پشت میزی ردیف سوم باز می نشینم دوباره به یادت خاطرات قشنگ آبی رنگ می دوند از کنار چشمانم دانه های بلوری باران می نشیند به روی مژگانم یادم آمد در کلاس طراحی تا معلم کنار پنجره رفت نرم و آهسته باز خندیدیم ، زنگ انشاء و خط و نقاشی لحظه شکفتن احساس ، لحظه نشستن اندوه در فضای همیشگی با یاس ... رفت و گم شد آن دوران لابه لای خطوط پیشانی دفتر خاطرات آبی رنگم مانده در قصه های طولانی .
|
About![]()
سلام به دوستای آسمونی خودم.
Home
|